عشق ابدی
قایقی خواهم ساخت...دور خواهم شد از این خاک غریب...تا که تنهایی ات از دیدن ان جا بخورد....
چقـدر احمــق بودم کـہ اون لحظـہ هایـے کہ . . . صـدام میکردے "عروسکــم " خون میــدویـد زیر پوستـم . . و بـا " ع ش ق " میگفتــم جانــــم . . . غافـل از اینکــه واقعــا عروسکــے بیش نبودم . . . !

نوشته شده در یکشنبه 13 بهمن 1392ساعت
23:05 توسط taknarvan|
ارسال نظر(0)
|
| Power By:
LoxBlog.Com |