عشق ابدی

قایقی خواهم ساخت...دور خواهم شد از این خاک غریب...تا که تنهایی ات از دیدن ان جا بخورد....

 

هر شب وقتی تنها میشم حس می کنم پیش منی...

دوباره گریه ام میگیره انگار تو آغوش منی...

روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه...

با اینکه نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه...

بارون میباره و تو رو دوباره پیشم می بینم...

اشک تو چشام حلقه میشه دوباره تنها میشینم...

قول بده وقتی تنها میشم باز هم بیای کنار من...

 

شبای جمعه که میاد بیای سر مزار من...

دوباره از یاد چشات زمزمه ی نبودنم...

ببین که عاقبت چی شد قصه ی با تو بودنم...

خاک سر مزار من نشونی از نبودنت...

دستهای نامردم شهر چرا ازم ربودنت...

به زیر خاکمو هنوز نرفتی از خیال من...

غصه نخور سیاه نپوش گریه نکن برای من...

دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم...

دوباره لحظه ها سپرد منو به باد رفتنم...

دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم...

رو سنگ قبرم بنویس تنهاترین تنها منم...

 


نوشته شده در
ساعت توسط narvan| ارسال نظر(0) |

سر تا پاي‌ خودم‌ را كه‌ خلاصه‌ مي‌كنم، مي‌شوم‌ قد يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ كه‌ ممكن‌ بود يك‌ تكه‌ آجر باشد توي‌ ديوار يك‌ خانه، يا يك‌ قلوه‌ سنگ‌ روي‌ شانه‌ يك‌ كوه، يا مشتي‌ سنگ‌ريزه، ته‌ته‌ اقيانوس؛ يا حتي‌ خاك‌ يك‌ گلدان‌ باشد؛ خاك‌ همين‌ گلدان‌ پشت‌ پنجره.

يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ ممكن‌ است‌ هيچ‌ وقت، هيچ‌ اسمي‌ نداشته‌ باشد و تا هميشه، خاك‌ باقي‌ بماند، فقط‌ خاك.
اما حالا يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ وجود دارد كه‌ خدا به‌ او اجازه‌ داده‌ نفس‌ بكشد، ببيند، بشنود، بفهمد، جان‌ داشته‌ باشد. يك‌ مشت‌ خاك‌ كه‌ اجازه‌ دارد عاشق‌ بشود، انتخاب‌ كند، عوض‌ بشود، تغيير كند.
واي، خداي‌ بزرگ! من‌ چقدر خوشبختم. من‌ همان‌ خاك‌ انتخاب‌ شده‌ هستم. همان‌ خاكي‌ كه‌ با بقيه‌ خاك‌ها فرق‌ مي‌كند. من‌ آن‌ خاكي‌ هستم‌ كه‌ توي‌ دست‌هاي‌ خدا ورزيده‌ شده‌ام‌ و خدا از نفسش‌ در آن‌ دميده. من‌ آن‌ خاك‌ قيمتي‌ام. حالا مي‌فهمم‌ چرا فرشته‌ها آن‌قدر حسودي شان‌ شد.
اما اگر اين‌ خاك، اين‌ خاك‌ برگزيده، خاكي‌ كه‌ اسم‌ دارد، قشنگ‌ترين‌ اسم‌ دنيا را، خاكي‌ كه‌ نور چشمي‌ و عزيز دُردانه‌ خداست. اگر نتواند تغيير كند، اگر عوض‌ نشود، اگر انتخاب‌ نكند، اگر همين‌ طور خاك‌ باقي‌ بماند، اگر آن‌ آخر كه‌ قرار است‌ برگردد و خود جديدش‌ را تحويل‌ خدا بدهد، سرش‌ را بيندازد پايين‌ و بگويد: يا لَيتَني‌ كُنت‌ تُراباً. بگويد: اي‌ كاش‌ خاك‌ بودم...
اين‌ وحشتناك‌ترين‌ جمله‌اي‌ است‌ كه‌ يك‌ آدم‌ مي‌تواند بگويد. يعني‌ اين‌ كه‌ حتي‌ نتوانسته‌ خاك‌ باشد، چه‌ برسد به‌ آدم! يعني‌ اين‌ كه...
خدايا دستمان‌ را بگير و نياور آن‌ روزي‌ را كه‌ هيچ‌ آدمي‌ چنين‌ بگويد.


نوشته شده در
ساعت توسط narvan| ارسال نظر(0) |

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره ها

سرشار می کنــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کـرد

یک پنجره برای من کافیــســـت


نوشته شده در
ساعت توسط narvan| ارسال نظر(0) |

 

اگر تنها ترین تنها شوم باز هم خدا هست

 

او جانشین همه ی نداشتنی هاست

نفرین ها و آفرین ها بی ثمر است اگر تمام خلق گرگ های هار شوند و از آسمان هول وکینه بر سرم ببارد تو مهربان و جاویدان و آسیب ناپذیر من هستی ای پناه گاه ابدی تو میتوانی جانشین همه ی بی پناهی ها شوی...


نوشته شده در
ساعت توسط narvan| ارسال نظر(0) |

 

 

شعر و عکس عاشقانه بسیار زیبا

کلمه

کلمات

کلام نمی آید بر لبم

وقتی تو اینجایی

لب سکوت میکند

انگار چشمها تا به حال

ندیده اند

فرشته ای به این زیبایی


نوشته شده در
ساعت توسط narvan| ارسال نظر(0) |

 

شعر و عکس عاشقانه بسیار زیبا

 

دیگر آن مجنون سابق نیستم
آن بیابان گرد عاشق نیستم

 

اینک از اهل نسیم و سایه ام
با تب صحرا موافق نیستم

 

با سلامی با خیالی دل خوشم
در تکاپوی حقایق نیستم

 

بس کنید اصرار را، بی فایده ست
من برای عشق لایق نیستم


نوشته شده در
ساعت توسط narvan| ارسال نظر(0) |

 

عکس جدایی عکس تنهایی عکس عاشقانه

 

و گفتی که باید از هم جدا شیم

باید دیگه ما مال هم نباشیم

باید هر یک بریم به سمت یک راه

باید دیگه با هم همراه نباشبم

ولی من به جدایی تن ندادم

دیگه حرفی واسه گفتن ندارم

بدون جون منی ، عمر منی تو

نباشی راهی جز مردن ندارم

به یادت میتپه قلب من هردم

بدون دنیای من باتو بهشته

نباشی این بهشت میشه جهنم

میدونم تو دلت یه جای دیگست

تو دستات جای من دستای دیگست

بدون اگه بخوای ازم جدا شی

میشم تنها ترین تنهای بی کس.....

 


نوشته شده در
ساعت توسط narvan| ارسال نظر(0) |

 

عکس عاشقانه

 

                                      پرسید : به خاطر کی زنده هستی؟

         با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو... گفتم به خاطر هیچ کس

                                      پرسید : پس به خاطر چی زنده هستی؟

                با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر دل تو... گفتم بخاطر هیچ چیز

                                      پرسیدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟

                                در حالیکه اشک توی چشماش جمع شده بود گفت:

                      بخاطر کسی که بخاطر هیچ چیز زندست

 


نوشته شده در
ساعت توسط narvan| ارسال نظر(0) |

سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی
شاید امشب سوزش این زخم هارا کم کنی
آه باران من سراپای وجودم آتش است
پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی

 


نوشته شده در
ساعت توسط narvan| ارسال نظر(0) |

آرامتــر تکــانـش دهیــد.
مـَـرگ مَغـــزی شُــده…بــایـد زودتـــر دفــن شــود…
چیـــزی بــَرای اِهـدا هـــم نــدارد…
اِحســـاسَـــم استــــ !
تــــا همیـن دیــروز زنـده بـــوده
… خـــــودمــ دیـــدمــ ،
کِســـی لِهــــش کــــــرد و رَفــتـــــ...

 


نوشته شده در
ساعت توسط narvan| ارسال نظر(0) |


Power By: LoxBlog.Com

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران